هستیهستی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
محمد فرزادمحمد فرزاد، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

هستی(فرشته کوچولوی آسمونی من)

خدایا شکرت

انار/ پارک / کنسرت

سلام جای شما خالی رفتیم رستوران انار خیلی خوش گذشت ... پراز گل و بلبل بود...       اینجا هم رفتیم ده بابایی رفتیم پارک ...       با مامان جون و دایی حمید رفتیم کنسرت ...که اول همه جا آروم بود ... ...و با آب میوه و کیکی که بهمون دادند مشغول بودم و کنسرت را می دیدم...     کلی هم دوست پیدا کردم که دیه کلا هواسم پرت شد...       کم کم خسته شدم و موقع شادش که شد من خواب رفتم...     بعد هم جاتون خالی دایی جون ما را بردند رستوران ...خیلی حال داد... فکرش را بکن...به به ...
22 ارديبهشت 1393

به به اردیبهشت

سلام خیلی وقته که نیومدم که باهتون حرف بزنم و دیدنی کنیم ... وقت نمیکنم و قربونش برم مامانی هم که همیشه کار داره و بابایی هم که دیه نگو ...همش کامپیوتر ... ولی شوخی کردم بابایی خیلی مهربون شده ...عاشقشم من  از شیرین کاریهام بگم براتون که ... نی نای نای جدید یاد گرفتم که اگر ببینید غش میکنید وقتی مامانی تونستند عکس بگیرند براتون می فرستم...     و اینجا هم دارم بای بای میکنم که برم بیرون ...ولی ای داد مامانی میز گذاشته که من نرم بیرون ...     ...
13 ارديبهشت 1393

مبل و ناراحتی پدر

سلام تازگی یادم گرفتم که از این مبل به اون مبل برم و با سر می خورم زمین  این دفعه بین دو مبل گیر افتادم ... و مامانی هم به جای اینکه من را نجات بده من را سوژه گرفته بود و مدام عکس می گرفت ... و چرا ناراحتی پدر ؟ چون که بابایی می گفتند بچم گناه داره ...ولی مامانی ... خودتون ببینید بقیه ماجرا را به روایت تصویر...       اول هنوز خیلی جدی نبود...     دیگر به اوج رسید...     و بالاخره اینجا نجات پیدا کردم ...     و خوشحالی پس از رهایی ...   ...
6 ارديبهشت 1393