بابای خوبم
سلام باباجونم روزت مبارک ...خیلی دوست دارم بابا جون ...
انار/ پارک / کنسرت
سلام جای شما خالی رفتیم رستوران انار خیلی خوش گذشت ... پراز گل و بلبل بود... اینجا هم رفتیم ده بابایی رفتیم پارک ... با مامان جون و دایی حمید رفتیم کنسرت ...که اول همه جا آروم بود ... ...و با آب میوه و کیکی که بهمون دادند مشغول بودم و کنسرت را می دیدم... کلی هم دوست پیدا کردم که دیه کلا هواسم پرت شد... کم کم خسته شدم و موقع شادش که شد من خواب رفتم... بعد هم جاتون خالی دایی جون ما را بردند رستوران ...خیلی حال داد... فکرش را بکن...به به ...
نویسنده :
مامان هستی
10:53
ثنا جون
اینم عکس ثنا جون دختر خاله عزیزم... ...
نویسنده :
مامان هستی
21:22
خودتون قضاوت کنید ...
به به اردیبهشت
سلام خیلی وقته که نیومدم که باهتون حرف بزنم و دیدنی کنیم ... وقت نمیکنم و قربونش برم مامانی هم که همیشه کار داره و بابایی هم که دیه نگو ...همش کامپیوتر ... ولی شوخی کردم بابایی خیلی مهربون شده ...عاشقشم من از شیرین کاریهام بگم براتون که ... نی نای نای جدید یاد گرفتم که اگر ببینید غش میکنید وقتی مامانی تونستند عکس بگیرند براتون می فرستم... و اینجا هم دارم بای بای میکنم که برم بیرون ...ولی ای داد مامانی میز گذاشته که من نرم بیرون ... ...
نویسنده :
مامان هستی
19:20
مبل و ناراحتی پدر
سلام تازگی یادم گرفتم که از این مبل به اون مبل برم و با سر می خورم زمین این دفعه بین دو مبل گیر افتادم ... و مامانی هم به جای اینکه من را نجات بده من را سوژه گرفته بود و مدام عکس می گرفت ... و چرا ناراحتی پدر ؟ چون که بابایی می گفتند بچم گناه داره ...ولی مامانی ... خودتون ببینید بقیه ماجرا را به روایت تصویر... اول هنوز خیلی جدی نبود... دیگر به اوج رسید... و بالاخره اینجا نجات پیدا کردم ... و خوشحالی پس از رهایی ... ...











