هستیهستی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
محمد فرزادمحمد فرزاد، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

هستی(فرشته کوچولوی آسمونی من)

خدایا شکرت

دعای هستی گرفت

سلام  خیلی حرف برای زدن دارم ولی زمان نیست و نمی خوام خسته بشید پس کوتاه و مفید... تبصره اول : من چند روزی هست که دست میزنم و وقتی با بابایی میرم بیرون بای بای میکنم و جدیدا گوشی بابایی را برمیدارم و الو میکنم (فقط هم باید گوشی بابایی باشه ) تبصره دوم : دوباره من سرما خوردم و رفتیم دکتر دوباره روزی از نو...ولی نه به شدت سرماخوردگی بار اول...ولی خوب با تب بود سرماخوردگیم... تبصره سوم : جای شما خالی 4 روز با بابایی و مامانی رفتیم مشهد زیارت امام رضا(ع) خیلی خیلی خوش گذشت ولی چون من سرما خورده بودم خیلی بی قراری میکردم و مامانی را یه کم اذیت کردم... ولی خوب خیلی زیارت کردم و با بابایی میرفتیم نزدیک ظریح امام رضا و می...
24 اسفند 1392

بازی با گهواره

سلام این گهواره هستی خانمه که عاشق این گهواره هست نه برای خواب بلکه برای شیطونی درآوردن و بازی کردن با گهواره... هر وقت میخواستم خوابش کنم پرنسس مادر باید یا راه می رفتم یا می زاشتم داخل گهواره تا کم کم خواب بره که الان وسیله بازی هستی خانم شده ....     من اینجام       دالی من اینجام       ای وروجک ...        راستی اگه گفتید فردا چه روزیه؟   ...
1 اسفند 1392

آخ شدن دست هستی

سلام نمی دونم چی بگم و از کجا بگم اگر هم چیزی میگم خدا به حساب درد دل بزار نه به حساب ناشکری...ولی خدایا شکرت دیشب هستی خانم رفتند کنار گاز و دیدم که غش رفتند اصلا آروم نمی شد که دیدم لباس خودم پراز خون شده ... بعد متوجه شدم که دست گلمون خیلی بد بریده و خون خیلی زیاد داشت می اومد... بعد گفتم که برم دکتر که بابایی گفتند نه دست بچه بغیه نمی کنم...اگر خونش بند نرفت می ریم... که خداراشکر کم کم بند رفت... مرگم پرنسس ما دیه لباسش پر از خون شده بود ... الان هم ساعت 2 نصفه شب هست که دارم چسب دستش را عوض میکنم...خداراشکر که به خیرگذشت...     بمیرم مادر که اینقدر گریه کردی...دیه بیهوش شده   ...
25 بهمن 1392

هنرنمایی های هستی خانم

سلام نمی دونستم گاهی وقت ها بین در و دیوار گیر هم می افتم...فکرش هم نمی کردم مامانی بیا من را بگیر الان می افتم... حالا تازه شدم سوژه مامانی...     این هم یه روش از چشمک زدنه...     هیس...من و باباجون خوابیم...یه کم آروم تر صحبت کنید   ...
22 بهمن 1392